قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
382
درة التاج ( فارسى )
به جهت آنك نقيض هر يكى مستلزم آن ديگرست - ، بسبب امتناع كذب ايشان ، و هيج يك ازيشان مستلزم نقيض آن ديگر نيست ، و الّا صدق ايشان ممتنع بوذى ، و مقدّر خلاف اينست . و امّا دوّم به جهت آنك اگر كذب ايشان جايز باشذ - كذب نقيض جايز باشد بسبب « 1 » استلزام جواز كذب « ( شىء با اعمّ جواز كذب ) » او را با اخصّ ، و اگر صدق ايشان ممتنع بوذ - بس هرگاه كى يكى ازيشان صادق شود آن ديگر « 2 » كاذب شوذ ، اين را « 3 » صغرى سازيم از آن اين كبرى : كى - هرگاه - كى ديگرى كاذب شوذ نقيض او صادق شود ، تا نتيجه دهذ كى - هرگاه كى يكى ازيشان صادق شود نقيض آن ديگر صادق شود و مفروض خلاف اينست و موجبهء مانعة الجمع صادقه - كى مشتمل باشند بر قضايا مركب باشذ از قضيّه و قضايائى كى ملزوم نقيض آن قضيّه باشذ ، و منافاة در كذب دون - الصّدق درين قضيّه ميان هر دو قضيّه باشذ ، و امّا مانعة الخلوّ « 5 » بتفسير اعمّ تركيب او : « [ يا ] » ازين باشذ كى گفتيم ، يا « ( از ) » آنج موجبهء حقيقيّه « 4 » از آن مركب مىشود ، و معتبر در هر يكى از مانعة الجمع - و مانعة الخلوّ معنى اعمّ است . و متّصلهء موجّهه « 6 » : لزومىّ « 7 » باشد اگر درو اعتبار كرده باشند كى ارتباط او بسبب علاقهايست - كى موجب آنست ، مثل عليّت مقدّم تالى را ، يا معلوليّت او آن را يا معلوليّت هر دو علّتى را ، يا تضايف ميان مقدّم « 8 » - و تالى ، يا سلب اين ارتباط . و مقدم را در موجبهء لزومىّ ملزوم خوانند ، و تالى را لازم و موجّهه اتفاقى باشذ اگر درو اعتبار اين
--> ( 1 ) - بسبب آنكه - م . ( 2 ) - ديگرى - م . ( 3 ) - آن را - م . ( 5 ) - مانعة الجمع - م . ( 4 ) - حقيقيه - اصل . ( 6 ) - موجبه - ط - ه . ( 7 ) - دومى - م . ( 8 ) - مقدوم - ط .